تبليغاتX
دلم برای کسی تنگ است ...

دلم برای کسی تنگ است ...

به اشکهایم سپرده ام تا برای همیشه ای که تو نیستی میان پلکهایم جاری شوند

من جلوه هستي را در نيمه چشمانت ديدم

تورا در خلوت شبانه هايم فرياد زدم

صبورانه سوختم و ساختم

با مني... با من بمان تا سرود عشقم را با عشق بسازم !!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 5:10  توسط مطهر  | 

دلم براي كسي تنگ است

كه همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را نثارم ميكرد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:24  توسط مطهر  | 

با نگات واسم نوشتي .. ديگه از عشق خبري نيست

قبل از اون فهميده بودم توي چشمات اثري نيست

چشم تو نه تنها با من .. با تموم دنيا بد بود

اون كه قلب تورو دزديد كارشو چه خوب بلد بود !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 1:47  توسط مطهر  | 

حرف رفتن مي زني وقتي كه محتاج توام !

رفتنت آغاز ويرانيست.. حرفش را نزن.. ابتداي يك پريشانيست!!

گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو ..

چشم هايم بي تو بارانيست .. حرفش را نزن !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:19  توسط مطهر  | 

ازم پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟

با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم : به خاطر تو...

بهش گفتم : به خاطر هيچكس !!!

پرسيد : پس به خاطر چي زنده هستي؟

با اينكه دلم داد ميزد به خاطر دل تو ...

با بغضي غمگين بهش گفتم : به خاطر هيچ چي !!!

ازش پرسيدم :تو به خاطر چي زنده هستي؟

در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود گفت :

به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زندست !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 2:15  توسط مطهر  | 

اميدوارم تو زندگي هيچ وقت منتظر كسي نباشي...

انتظار.. اونم براي كسي كه با جون و دل دوسش داري سخت ترين مشكل زندگيه

منتظر بذار .. ولي انتظار نكش !!!

چون منتظر موندن براي تو و  به خاطر تو بهترين عشق دنياست .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:22  توسط مطهر  | 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پراز درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه ي پرحسرت تورا

با اشك هاي ديده زلب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 4:50  توسط مطهر  | 

 تا حالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد كه بدونه؟؟

 

تا حالا شده تموم شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟؟؟

 

دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي  نمي رسي؟؟؟؟

 

تا حالا شده  رفتنشو تماشا كني ولي دلت نخواد كه بره ؟؟؟؟؟

 

بعد آروم تو دلت بگي دوست دارم اما نخواي بدونه ؟؟؟؟؟؟

 

تا حالا شده .....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:25  توسط مطهر  | 

هميشه اينگونه بوده است

كسي را كه خيلي دوست داري .. زود از دست ميدهي

پيش از انكه خوب نگاهش كني

مثل پرنده اي زيبا بال ميگيرد و دور ميشود

هنوز بعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي

هنوز همه لبخندهاي خود را به او نشان نداده بودي

هميشه اينگونه بوده است

كسي را كه از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو مي رود

وقتي به خودت مي آيي كه

حتي ردي از او در خيابان نيست !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:15  توسط مطهر  | 

http://i3.tinypic.com/waj81e.jpg

 اون كه ميگفت: عاشقته....اگه نباشي ميميره

                            عشق چه زود يادش ميره ...جاشو تنفر ميگيره

            

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 4:17  توسط مطهر  | 

تو مي روي و رفتنت در خاطرم هست

تنهايي ام ...  نه گفتنت در خاطرم هست

باران چشمانت هميشه بهر من بود

با ديگران خنديدنت در خاطرم هست

چيدم گلي از عاطفه...گفتي كه گل بهر تماشاست

از باغ من گل چيدنت در خاطرم هست

من تا سحر گفتم تمام درد خود را

نشنيدي و نشنيدنت در خاطرم هست !!!

            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 23:53  توسط مطهر  | 

شبي غمگين

 

شبي باراني و سرد

 

مرا در غربت فردا رها كرد

 

دلم در حسرت ديدار او ماند

 

مرا چشم انتظار كوچه ها كرد

 

به من ميگفت : تنهايي غريب است !!!

 

ببين با غربتش با من چه ها كرد

 

تمام هستي ام بود و ندانست كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد

 

و او هرگز شكستم را نفهميد اگرچه تا ته دنيا صدا كرد....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 0:36  توسط مطهر  | 

باور نمی کنم که تو با یک نگاه سرد  غمهای خود را به دل من سپرده ای

 

چگونه باور کنم هجوم شب بی ستاره را ؟؟

 

چگونه باور کنم که پر کشیدی از آسمان من ؟؟؟

 

چگونه باور کنم خموشی این تک ستاره را   ؟؟؟؟

 

ای بهترین بهانه ی شعرهای من !!!

 

شاید خیال میکنی با رفتنت یاد تو از آسمان دلم کوچ می کند؟

 

یا اینکه بعد تو با دیگری دلم غم را به حرمت تو فراموش میکند؟؟

 

تنها به یاد چشم سیاه تو نازنین قربانی سکوت پر از راز می شوم ...

 

تا آن دم که تو بگیری دست نیاز من !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 0:53  توسط مطهر  | 

می نگارم به یاد روزهای انتظار

 

به یاد لحظه های فراق

 

به یاد چشمهای اشکبار

 

 به یاد او که چون پرنده ای از سویم پرکشید

 

 وچشم های منتظرم را تا ابدبه انتظار خود گذاشت....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 4:5  توسط مطهر  | 

        

واسه گم شدن تو رویا نمی خوام با تو بمونم

 

 

خاطره هامونو امشب با دقایق می سوزونم

 

 

یه روزی به خاطر تو روی شبها پا گذاشتم

 

 

اون روزا هیچی رو قد یه نگاهت دوست نداشتم

 

 

دل این عاشق تبارو یه روزی آسون شکستی

 

 

چشماتو به روی عشق و روی مهربونی بستی

 

 

هر چی مهربونی کردم تو شدی نا مهربونتر

 

 

واسه این شهزاد عاشق تو شدی غریبه آخر

 

 

اون کسی که عاشقت بود تو رو دیگه دوست نداره

 

 

واسه دل بریدن از تو لحظه ها رو می شماره                

 

 

                                                    

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 2:49  توسط مطهر  |